تبليغاتX
عشـــق زمـینــی
از سپیــــدی برف دریافتم کـــــه سیاهی شـــــب رنگ پــــــس نمــــــی دهد



لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 30 خرداد1385ساعت 2:29 PM توسط ..:: شــــــــادی ::..

شاگردی از استادش پرسید : عشق چیست ؟ استاد در جواب گفت : به گندم زار برو

و پر خوشه ترین را بیاور اما در هنگام عبور از گندم زار به یاد داشته باش که نمی توانی

به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی . شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی

برگشت . استاد پرسید : چه آوردی ؟ و شاگرد با حسرت جواب داد : هیچ !

هر چه جلو تر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم وبه امید پیدا کردن پر پشت

 ترین تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق یعنی همین... !

شاگرد پرسید : پس ازدواج چیست ؟

استاد گفت : به جنگل برو و بلند ترین درخت را بیاور اما باز هم نمی توانی به عقب

برگردی . شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت .

و استاد این بار هم سوال قبلش را تکرار کرد و شاگرد در جواب گفت : به جنگل

رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم انتخاب کردم ترسیدم اگر جلو تر بروم باز هم

دست خالی بر گردم استاد دوباره گفت و ازدواج هم یعنی همین ...!؟؟؟

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 21 خرداد1385ساعت 2:8 PM توسط ..:: شــــــــادی ::..




لينك ثابت نوشته شده در جمعه 12 خرداد1385ساعت 8:30 PM توسط ..:: شــــــــادی ::..